شناخت ماشین سرکوب جمهوری اسلامی و راه‌های فلج کردن آن

photo 2026 02 09 06 50 18

رویدادهای دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان داد که جمهوری اسلامی صرفاً یک دولت سیاسی نیست، بلکه یک ماشین سرکوب پیچیده و چندلایه است که بر پایه ایدئولوژی مذهبی، سازمان‌دهی نظامی و کنترل اجتماعی بنا شده است. کشتار گسترده‌ای که در این دوره رخ داد، محصول دهه‌ها سرمایه‌گذاری بر روی ساختارهای امنیتی-نظامی است که برای مقابله با تهدیدات داخلی طراحی شده‌اند. مقابله مؤثر با چنین ماشینی، پیش از هر چیز به شناخت دقیق اجزا، مکانیزم‌ها و نقاط آسیب‌پذیر آن نیاز دارد. بدون این شناخت، اعتراضات پراکنده به‌سادگی فرسوده می‌شوند و ابتکار عمل دوباره به دست سرکوبگران می‌افتد.

سپاه پاسداران اصلی‌ترین رکن این ماشین است و باید آن را فراتر از یک نیروی صرفاً نظامی دید. سپاه که با مأموریت «حفاظت از انقلاب اسلامی» در سال ۱۳۵۸ شکل گرفت، امروز به یک امپراتوری اقتصادی، نظامی و امنیتی تبدیل شده است؛ نهادی که هم قدرت نظامی را در اختیار دارد و هم منابع مالی و شبکه‌های نفوذ سیاسی را کنترل می‌کند. حضور سپاه در تصمیم‌گیری‌های کلان، کنترل گسترده بر بخش‌های بزرگی از اقتصاد از طریق شرکت‌ها و نهادهای وابسته، و نیز سازوکارهای آموزش و بسیج عقیدتی، آن را به ستون فقرات سرکوب تبدیل کرده است؛ ستونی که می‌تواند هم فرماندهی کند و هم در لحظات بحرانی نقش نیروی ضربتی را بر عهده بگیرد.

بازوی محله‌ای و روزمره این سیستم، نیروی بسیج است؛ نهادی که ابزار کنترل اجتماعی و سرکوب خرد در مقیاس محلات و نهادهای عمومی محسوب می‌شود. پایگاه‌های بسیج در محله‌ها، مدارس، دانشگاه‌ها، ادارات و مساجد، شبکه‌ای سراسری برای نظارت و جمع‌آوری اطلاعات ایجاد می‌کنند. سرعت بسیج نیرو در نقاط بحرانی، شناخت محلی از افراد و جغرافیا، و انعطاف‌پذیری شبه‌نظامیِ نیروهایی که می‌توانند بدون مسئولیت‌پذیری رسمی عمل کنند، بسیج را به حلقه‌ای کلیدی میان سرکوب خیابانی و کنترل اجتماعی تبدیل کرده است.

نیروی انتظامی، چهره رسمی و علنی سرکوب در شهرهاست و معمولاً وظیفه برخورد اولیه با تجمعات و اعتراضات را بر عهده دارد. با برخورداری از نیروها و واحدهای تخصصی ضدشورش، این نهاد توانایی کنترل میدانی، محاصره، پراکنده‌سازی و ایجاد فضای رعب را دارد و اغلب نقش «لایه اول» را بازی می‌کند تا در صورت گسترش بحران، لایه‌های خشن‌تر و سازمان‌یافته‌تر وارد میدان شوند. در کنار این‌ها، نهادهای اطلاعاتی با شناسایی، نفوذ، بازداشت‌های پیشگیرانه، پرونده‌سازی و ارعاب خانواده‌ها، می‌کوشند اعتراض را پیش از شکل‌گیریِ جمعیِ قدرتمند، از درون تضعیف کنند.

برای درک کارکرد این ماشین، باید به موتور ایدئولوژیک آن نیز توجه کرد. یکی از مؤثرترین ابزارهای جمهوری اسلامی در آماده‌سازی نیروهای سرکوب، توجیه مذهبی خشونت است. در این‌جا، با تفسیرهای خاص از مفاهیمی چون جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، و دفاع از ولایت فقیه، خشونت به «وظیفه دینی» تبدیل می‌شود. در همین چارچوب، معترضان با برچسب‌هایی مانند «اغتشاشگر»، «فتنه‌گر»، «عامل دشمن» و «محارب» معرفی می‌شوند تا انسانِ معترض از جایگاه شهروندِ حق‌طلب به «تهدید علیه دین و انقلاب اسلامی» تقلیل یابد و کشتن یا شکنجه‌کردن او برای عاملان سرکوب قابل توجیه شود.

این آماده‌سازی ایدئولوژیک معمولاً در محیط‌های بسته و تک‌صدایی صورت می‌گیرد؛ محیط‌هایی که در آن‌ها اطاعت مطلق از ولی فقیه جایگزین تفکر انتقادی می‌شود. این روند از سنین کودکی آغاز می‌گردد: از پایگاه‌های بسیج و اردوهای راهیان نور تا مدارس وابسته، که فرهنگ خشونت و جنگ را به‌تدریج عادی‌سازی می‌کنند و در ادامه، این آموزش‌ها از بازی‌های شبه‌نظامی به تمرین‌های شبیه‌سازی کنترل و سرکوب اعتراضات میل می‌کند.

با این همه، ماشین سرکوب آسیب‌ناپذیر نیست و در دل خود شکاف‌هایی دارد. بسیاری از نیروهای بسیج به دلایل اقتصادی، و نه الزاماً اعتقادی، جذب شده‌اند و در شرایطی که جنبش اجتماعی گسترده و پایدار شود، این گروه‌ها بیش از دیگران در معرض تردید، فرسودگی و امتناع از خشونت قرار می‌گیرند. فساد اقتصادی در سپاه و نهادهای وابسته نیز انگیزه و وفاداری را فرسایش می‌دهد و در میان بخشی از بدنه و حتی سطوح فرماندهی، «حفظ منافع» را بر «دفاع ایدئولوژیک» مقدم می‌سازد. افزون بر این، اتکای شدید ماشین به سلسله‌مراتب متمرکز و دستورات از بالا، و نیز نیاز دائمی به پشتیبانی لجستیکی مانند سوخت، غذا، حمل‌ونقل و تجهیزات، آن را در برابر اختلال در فرماندهی و تدارکات آسیب‌پذیر می‌کند.

در سطح راهکارهای عملی، تجربه مقاومت‌های مدنی موفق در جهان نشان می‌دهد که مؤثرترین راه زمین‌گیر کردن چنین ساختاری، ترکیبی از روش‌هایی است که توان عملیاتی و منابع بازتولید سرکوب را کاهش می‌دهد.

اعتصاب عمومی در این میان جایگاه محوری دارد، زیرا رژیم برای پرداخت حقوق نیروهای سرکوب و خرید تجهیزات به درآمدهای اقتصادی نیازمند است و اعتصاب گسترده، به‌ویژه در شریان‌های حیاتی مانند نفت و پتروشیمی، این منابع را قطع یا محدود می‌کند. اعتصاب همچنین با مختل‌کردن حمل‌ونقل، توزیع سوخت و تأمین خدمات، پشتیبانی روزمره نیروهای سرکوب را دشوار می‌سازد و از سوی دیگر، وقتی خانواده‌ها، همکاران و همشهریان در اعتصاب‌اند، فشار روانی و تردید در میان بدنه سرکوب افزایش می‌یابد.

کولبرنیوز

Next Post

زن، زندگی، آزادی و خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴: تداوم یک انقلاب ناتمام

د فوریه 9 , 2026
هیوا امانی شعار «زن، زندگی، آزادی» از نخستین روزهای تولد خود، فراتر از یک مطالبه فرهنگی یا هویتی صرف بود. این شعار نقدی بنیادین به کلیت نظم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جمهوری اسلامی است. «زن» نماد نفی ساختار پدرسالارانه و اقتدار دینی است، «زندگی» ایستادن در برابر سیاست مرگ، محرومیت […]
photo 2026 02 09 11 38 34

You May Like