
اعتراضات سراسری در ایران برای دهمین روز همچنان ادامه دارد. آنچه در روزهای نخست بهصورت اعتصابات صنفی و تجمعات محدود آغاز شد، اکنون به موجی گسترده از اشکال متنوع اعتراضی تبدیل شده است. این موج اعتراضی نهتنها در برابر فشار نیروهای سرکوبگر عقبنشینی نکرده، بلکه اشکال جدیدی از مقاومت و سازماندهی را نیز به نمایش گذاشته است.
آمارها و تصاویر انتشاریافته نشان از گستردگی این موج اعتراضی دارند. اکنون مردم در بیش از ۸۰ شهر و ۲۷ استان به این اعتراضات پیوستهاند. پراکندگی جغرافیایی نشان میدهد که ما با یک جنبش محلی یا منطقهای روبهرو نیستیم، بلکه شاهد یک خیزش سراسری هستیم که ریشه در شرایط عینی و مشترک طبقات محروم جامعه دارد. حضور ۱۷ دانشگاه در این موج اعتراضی نیز نشانهای از پیوند بخشهای مختلف جامعه در این مبارزه است. دانشجویان که تاریخاً نقش پیشتاز در جنبشهای اجتماعی ایران داشتهاند، بار دیگر همبستگی خود را با اقشار کارگر و زحمتکش اعلام کردهاند. برای درک این موج اعتراضی، باید به زمینههای اقتصادی آن توجه کرد. فشارهای اقتصادی که دهههاست بر دوش طبقه کارگر و اقشار زحمتکش سنگینی میکند، اکنون به مرحلهای بحرانی و غیرقابلتحمل رسیده است. جهشهای مکرر نرخ ارز، بیثباتی مزمن بازارها و کاهش مداوم قدرت خرید، چرخه معیشت روزمره را برای میلیونها خانوار ایرانی به یک کابوس تبدیل کرده است.
آنچه این موج اعتراضی را از بسیاری از اعتصابات و تجمعات پیشین متمایز میکند، تحول کیفی آن از مطالبات صنفی و اقتصادی به مطالبات سیاسی است. اعتراضاتی که از سوی بازاریان تهران در واکنش به نوسانات ارزی آغاز شد، بهسرعت به جنبشی فراگیر تبدیل شد که نهتنها وضعیت اقتصادی، بلکه کل ساختار سیاسی حاکم را زیر سؤال میبرد. این تحول نشان میدهد که اقشار و طبقات محروم در ایران دیگر به اصلاحات سطحی یا وعدههای توخالی اکتفا نمیکنند. آنها به این نتیجه رسیدهاند که بحرانهای اقتصادی که زندگی آنها را فلج کرده است، ریشه در استبداد دینی و سرمایهداری استثمارگر حاکم دارد. تغییر اساسی در شرایط زندگی مردم بدون گذر کردن از هر دوی این بنیادهای نظام موجود امکانپذیر نیست.
پاسخ رژیم به این اعتراضات مسالمتآمیز، همان پاسخی بوده که طی بیش از چهار دهه گذشته به تمام جنبشهای اعتراضی داده است: سرکوب خشن و خونین. شلیک به معترضان و بازداشتهای گسترده، همه آن چیزی است که رژیم امروز برای خفه کردن صدای مردم در چنته دارد. در اعتراضات ده روز گذشته تاکنون دستکم ۲۹ تن از معترضان جان خود را از دست داده و بیش از ۱۰۰۰ نفر بازداشت شدهاند. این آمارها که احتمالاً کمتر از واقعیت است، تصویری تلخ از هزینهای که مردم برای مطالبه حقوق خود میپردازند، ارائه میدهد. اما آنچه قابلتوجه است، استمرار اعتراضات علیرغم این سرکوب گسترده است. حضور نیروهای انتظامی و امنیتی در خیابانها، استفاده از سلاحهای جنگی و فضای خفقان امنیتی نتوانسته است دامنه جغرافیایی اعتراضات را کاهش دهد. این واقعیت نشان میدهد که مردم دیگر از سرکوب نمیترسند و آمادهاند برای آینده بهتر، هزینه بپردازند.
یکی از ویژگیهای برجسته این موج اعتراضی، تنوع اشکال عمل اعتراضی است. از اعتصاب کامل مغازهها در شهرهایی چون تهران، کرج، مرودشت، کازرون و بندر گناوه، تا تجمعات خیابانی در دهها شهر دیگر و تظاهرات دانشجویی در دانشگاهها، همه نشان میدهند که جامعه ایرانی در حال یادگیری و بهکارگیری شیوههای متنوع مقاومت است. این تنوع نهتنها کار سرکوب را برای رژیم دشوارتر میکند، بلکه امکان مشارکت بخشهای مختلف جامعه را در جنبش فراهم میآورد. کارگر، دانشجو، بازاری، کاسب خردهپا، هر کدام با توجه به شرایط خود میتوانند در این مبارزه مشارکت کنند.
این موج اعتراضی در نقطهای حساس قرار دارد. از یک سو، گستردگی، پایداری و تنوع آن نشان میدهد که ظرفیت بالقوهای برای تبدیل شدن به یک جریان نیرومند تحولبخش در جامعه را دارد و از سوی دیگر، فقدان رهبری سازمانیافته و متحد میتواند مانعی برای تحقق این ظرفیت باشد.
در چنین شرایطی وظیفه نیروهای سوسیالیست و چپ کمک به سازماندهی این جنبش خودجوش و پیوند دادن مطالبات مختلف آن به یک برنامه واحد و انقلابی است. باید به معترضان نشان داد که بحران اقتصادی آنها ریشه در نظام سرمایهداری حاکم دارد و راهحل آن نه در تغییر چهرههای حکومتی، بلکه در تغییر بنیادین ساختارهای اقتصادی و سیاسی است.
اعتراضات جاری در ایران نشانهای از بیداری و مقاومت طبقات محروم در برابر استثمار و سرکوب است. این جنبش که از دل بحرانهای اقتصادی برخاسته، بهسرعت به یک جنبش سیاسی با مطالبات بنیادین تبدیل شده است. علیرغم سرکوب خونین، مردم پایداری خود را نشان دادهاند و با اشکال متنوع مبارزه، بر تداوم اعتراضات خود تأکید میکنند.

