ماشین سرکوب و جامعه‌ای که تسلیم نمی‌شود

IMAGE 2026 05 25 065527

تازه‌ترین خبرها از مذاکرات جمهوری اسلامی و آمریکا از گشوده شدن افقی برای رسیدن به توافق حکایت دارد. این‌که این توافق نهایتاً امضا می‌شود یا نه، هنوز روشن نیست و باید منتظر ماند. اما مستقل از سرنوشت این مذاکرات، یک حقیقت از هم‌اکنون روشن است: نه توافق، ماهیت این رژیم را عوض می‌کند و نه گشایشی در زندگی مردم ایجاد خواهد کرد، مگر آن‌که از پایین نیرویی اجتماعی برای تغییر موازنه شکل بگیرد.

واقعیت این است که جنگ چهل‌روزه نه تنها به تضعیف دستگاه سرکوب منجر نشد، بلکه برعکس، بهانه‌ای شد برای تمرکز هرچه بیشتر قدرت در دست نهادهای امنیتی و نظامی. امروز نشانه‌های این واقعیت همه‌جا دیده می‌شود. افزایش بازداشت‌ها، گسترش اعدام‌ها، تشدید فضای پلیسی و حضور پررنگ‌تر دستگاه‌های امنیتی در همه عرصه‌های زندگی اجتماعی از نشانه‌های آن است.

حتی اگر توافقی میان جمهوری اسلامی و آمریکا به نتیجه برسد، این روند نه تنها متوقف نخواهد شد، بلکه به احتمال زیاد با اعتمادبه‌نفس بیشتری ادامه می‌یابد. چرا؟ چون برای این حکومت، سرکوب ضرورت بقاست. جمهوری اسلامی نه با رضایت مردم، نه با کارآمدی اقتصادی و نه با مشروعیت سیاسی حکومت می‌کند. ستون اصلی بقای آن، ایجاد ترس، پراکندن هراس و تحمیل سکوت است. رژیمی که در اقتصاد شکست خورده، در سیاست منزوی است و در جامعه با بحران عمیق مشروعیت روبه‌روست، ناگزیر است برای ادامه حیات، به سرکوب بیشتر پناه ببرد.

اما این همه ماجرا نیست. واقعیت دیگر این است که ترس، هرچند می‌تواند جامعه را موقتاً عقب براند، اما قادر نیست آن را برای همیشه خاموش کند. مطالبات انباشته مردم، حاصل یک یا دو سال نیست؛ حاصل دهه‌ها فقر، تحقیر، بی‌حقوقی، فساد، تبعیض، زن‌ستیزی، سرکوب سیاسی و غارت سیستماتیک زندگی اکثریت جامعه است. این مطالبات با بازداشت و اعدام از میان نمی‌روند. برعکس، در بسیاری موارد، سرکوب به عاملی برای عمیق‌تر شدن خشم اجتماعی، رادیکال‌تر شدن خواسته‌ها و گسترده‌تر شدن دامنه اعتراض تبدیل می‌شود.

جمهوری اسلامی تلاش می‌کند با ترس حکومت کند. زندان، شکنجه، اعدام، فضای پلیسی و تهدید دائمی، ابزارهای اصلی این حکومت برای اداره جامعه‌اند. اما جامعه نیز در این سال‌ها بیکار ننشسته است. از دل همین فشار و سرکوب، روند یادگیری، انباشت تجربه و بازسازی اشکال مبارزه از پایین در حال شکل‌گیری است. تجربه اعتراضات کارگری، مبارزات زنان، مقاومت جوانان، حرکت بازنشستگان، معلمان و پرستاران، و همچنین خیزش‌های سراسری، همگی نشان داده‌اند که جامعه ایران به‌راحتی به نظم تحمیلی تن نمی‌دهد.

هر موج سرکوب، اگرچه هزینه‌های سنگینی بر مردم تحمیل کرده، اما همزمان به انباشت تجربه نیز انجامیده است. جامعه یاد گرفته که چگونه از دل شکست‌های مقطعی امکان‌های تازه بسازد، چگونه اشکال جدیدی از ابراز وجود جمعی را بیازماید و چگونه میان ضرورت مبارزه و ضرورت حفظ نیروها تعادل برقرار کند. این همان چیزی است که رژیم از آن می‌ترسد؛ جامعه‌ای که فقط خشمگین نیست، بلکه در حال آموختن و سازمان‌یابی است.

کارگران، زحمتکشان، زنان، جوانان و همه مردم تحت ستم ایران به تجربه دریافته‌اند که این رژیم نه توان حل بحران‌های جامعه و نه اراده‌ای برای پاسخ‌گویی به مطالبات مردم را دارد. ساختار جمهوری اسلامی بر سرکوب، فساد، رانت، دزدی سازمان‌یافته، نظامی‌گری و غارت منابع عمومی بنا شده است.

با این همه، این به معنای کنار گذاشتن مبارزه برای مطالبات فوری نیست. برعکس، دقیقاً در همین میدان است که جامعه خود را می‌سازد. مبارزه برای دستمزد، امنیت شغلی، حق تشکل، رفع تبعیض، حق آموزش، حق زیست، آزادی زندانیان سیاسی، مقابله با اعدام و…، بخش جدایی‌ناپذیر از مسیر بزرگ‌تر رویارویی با کل این نظم است. جامعه در جریان همین مبارزات روزمره یاد می‌گیرد چگونه پیش برود، چگونه عقب‌نشینی تاکتیکی کند، چگونه هزینه‌ها را کاهش دهد و چگونه اشکال مؤثرتر و کم‌هزینه‌تری از مقاومت و فشار اجتماعی را بیابد. این یادگیری جمعی، آهسته و پرهزینه است، اما یکی از تعیین‌کننده‌ترین عوامل در آینده تحولات ایران خواهد بود.

امروز جمهوری اسلامی خود را برای مواجهه با یک بحران بزرگ داخلی آماده می‌کند. این بحران از بیرون به آن تحمیل نشده؛ از دل خود جامعه، از دل نارضایتی‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، از دل شکاف میان مردم و حاکمیت، و از دل بن‌بست تاریخی این رژیم سر برمی‌آورد. تورم، بیکاری، سقوط سطح زندگی، فروپاشی خدمات عمومی، تبعیض نهادینه، بی‌آیندگی نسل جوان و انسداد کامل سیاسی، همه سوخت این بحران‌اند. در برابر این وضعیت، پاسخ رژیم تنها سرکوب بیشتر است. اما در سوی دیگر، جامعه‌ای ایستاده که نه‌تنها تجربه اندوخته، بلکه در حال یافتن راه‌های تازه برای ادامه مبارزه است. این تقابل، تقابل میان حکومتی فرسوده و جامعه‌ای زنده است.

در برابر چنین وضعیتی، مسئولیت همه فعالان سوسیالیست و همه انسان‌هایی که نگران سرنوشت این جامعه‌اند، روشن است. باید تصویر روشن‌تری از روندهای واقعی ارائه کرد. باید تجربه‌های مبارزات گذشته را جمع‌بندی و منتقل کرد تا جامعه هر بار ناچار نباشد با هزینه‌های تازه، درس‌های کهنه را دوباره بیاموزد. باید به اشکال خلاق، منعطف و ریشه‌دار سازمان‌یابی و همبستگی اندیشید؛ به شیوه‌هایی که هم در زندگی واقعی مردم ریشه داشته باشند و هم در برابر ضربات امنیتی دوام بیشتری بیاورند. و باید تا آن‌جا که ممکن است، با ابتکار اجتماعی، همبستگی از پایین و فرسوده کردن ماشین سرکوب، هزینه تغییر را برای جامعه کاهش و هزینه سرکوب را برای حکومت افزایش داد.

آنچه مسلم است، این است که سیاست ارعاب و کشتار، هرچند ممکن است برای مدتی زمان بخرد، اما قادر نیست سرنوشت محتوم جمهوری اسلامی را تغییر دهد. این رژیم شاید بتواند چند صباحی دیگر با اعدام و زندان نفس بکشد، اما نمی‌تواند بر تضادهای عمیقی که خود آفریده غلبه کند.

کولبرنیوز

Next Post

سردشت؛ جان‌باختن قاضی کاوانی بر اثر شلیک مستقیم نیروهای حکومتی

د مه 25 , 2026
قاضی کاوانی کاسبکار اهل سردشت که چند شب پیش در پی تیراندازی مستقیم نیروهای حکومتی جمهوری اسلامی در مناطق مرزی به‌شدت مجروح شده بود، پس از چند روز بستری‌شدن در بیمارستان جان خود را از دست داد. به گزارش کولبرنیوز شامگاه یک‌شنبه دوم خردادماه ۱۴۰۵، «قاضی کاوانی» کاسبکار اهل روستای […]
photo 2026 05 25 14.23.00

You May Like