
آنچه در روزهای اخیر در ایران رخ داد، یکی از خونینترین و در عین حال افشاگرانهترین مقاطع حیات ۴۷ ساله جمهوری اسلامی بود. خیابانهای شهرهای ایران شاهد خونریزی بیامانی بودند که نشان داد این رژیم در لحظات احساس خطر بقا، به چه میزان از خشونت عریان متوسل میشود. دهها هزار نفر کشته، زخمی یا بازداشت شدند. خانوادهها به سوگ نشستند. جوانان در زندانها شکنجه شدند. شهرها را به پادگان نظامی تبدیل کردند. اما سؤال اساسی این است: آیا این سرکوب به معنای عبور رژیم از بحران بقا است؟ آیا جمهوری اسلامی با این خونریزی، بحران موجودیت خود را حل کرده است؟ بدون شک خیر!
جمهوری اسلامی از همان آغاز، این خیزش را میدان تعیینتکلیف خود میدانست. رژیمی که نه میخواست و نه میتوانست کوچکترین امتیازی برای بهبود شرایط زندگی مردم بدهد، به ابزاری متوسل شد که همواره در دست داشته است و آن هم سرکوب خونین بود. رژیم در برابر بحران بقا راهی را برگزید که تنها به تعمیق شکافها و تشدید بحران بقای خود منجر میشود. اولین گام رژیم، قطع ارتباط مردم با دنیای خارج بود. اینترنت خاموش شد و پنجرهای که مردم از طریق آن با جهان در ارتباط بودند، بسته شد. این قطع ارتباط، نهتنها راه انتقال اخبار و تصاویر به بیرون از کشور را مسدود کرد، بلکه در داخل کشور نیز امکان هماهنگی شهرها را در اعتراضاتشان با یکدیگر از میان برد. در سایه این بیخبری دیجیتالی، جمهوری اسلامی دست به کشتار مردم معترض و بیدفاع زد. هنوز ابعاد دقیق این فاجعه انسانی روشن نشده است. آمار واقعی قربانیان در پشت پرده سانسور و سرکوب پنهان مانده، اما هر خبری که به بیرون میرسد، تصویری تلختر و دردناکتر از واقعیت را نشان میدهد. اما واقعیت سرسختتر این است که این سرکوب بههیچوجه به معنای عبور رژیم از بحرانی نیست که در آن دستوپا میزند. بحران جمهوری اسلامی، بحرانی مقطعی نیست؛ بحرانی عمیق است که ریشه در ماهیت این رژیم دارد و در تمامی ابعاد نظام رخنه کرده است. همه ستونها، از اقتصاد و سیاست تا ایدئولوژی که این رژیم بر آنها استوار است، همزمان ترک برداشتهاند. وقتی ستونهای یک ساختمان همگی با هم ترک بخورند، دیگر تعمیر کوچک فایده ندارد. هیچ میزان سرکوبی نمیتواند این ترکها را ترمیم کند، زیرا ریشه بحران در ساختار حکومت و ناتوانی آن در پاسخگویی به نیازهای جامعه نهفته است. ساختمان باید بازسازی شود یا فرو میریزد. سرکوب خشن میتواند لحظه فروریزی را به تأخیر بیندازد، اما نمیتواند آن را متوقف کند.
وقتی مردم نمیتوانند نان شب خود را تهیه کنند، وقتی تورم و گرانی هر روز سفرههای خانوادهها را خالیتر میکند، هیچ میزان سرکوبی نمیتواند صدای اعتراض آنها را خاموش سازد. مردمی که چیزی برای از دست دادن ندارند، از هیچ قدرتی نمیهراسند. این سرنوشت همه دیکتاتورهای عالم است که وقتی به آستانه نابودی میرسند، هر چه در توان دارند را برای بقای خود به کار میگیرند. تاریخ مملو است از نمونههای حکومتهایی که در روزهای پایانی خود، با توسل به خشونت بیحد و حصر، تلاش کردند عمر خود را طولانی کنند، اما تنها چیزی که به دست آوردند، شتاب بخشیدن به فروپاشی خود بود. جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نیست. هر چه بیشتر به سرکوب متوسل شود، هر چه بیشتر خون بریزد، شکاف میان خود و جامعه را عمیقتر میکند. جنبش اعتراضی اخیر ایران، پیش از هر چیز، صدای اعتراض به ستم، استثمار، تبعیض و سرکوب است. صدایی که نه با توطئه خارجی آغاز شد و نه با سناریوسازیهای جمهوری اسلامی خاموش خواهد شد. این اعتراض، ریشه در واقعیتهای تلخ زندگی روزمره مردم دارد؛ در گرانی، در فقر، در بیکاری، در تبعیض، در سرکوب و در نابرابری.
کشتار مردم را باید نشانهای از پایان یک نظم فرسوده و ناتوان دانست که برای تداوم عمر نکبتبار خود، دست به هر اقدامی میزند. رژیمی که تنها با خشونت میتواند خود را حفظ کند، رژیمی است که در آخرین روزهای خود به سر میبرد. تاریخ به ما آموخته که چنین حکومتهایی، هرچند ممکن است بهظاهر قدرتمند به نظر برسند، اما در واقع دارای شکنندهترین بنیادها هستند. امروز، جمهوری اسلامی در شرایطی قرار دارد که هیچ راهحل سازندهای در پیش رو ندارد. نه میتواند امتیاز بدهد، چون هر امتیازی به معنای شروع فروپاشی است. نه میتواند به همین شکل ادامه دهد، چون جامعه دیگر تحمل بیشتری ندارد. در چنین بنبستی، تنها راهی که رژیم میشناسد، سرکوب است؛ اما سرکوب نیز راهحلی نیست، بلکه تنها تأخیری کوتاهمدت در روند فروپاشی است.
این روزهای سخت، اگرچه دردناک و پر از رنجاند، اما پایانی دارند. مردم ایران، در طول تاریخ خود، بارها نشان دادهاند که از ایستادگی در برابر ظلم و ستم باز نمیایستند. امروز نیز، با وجود تمام سرکوبها و خونریزیها، امید همچنان زنده است؛ امید به روزی که مردم کارگر و زحمتکش و ستمدیده، پس از سالها تشنهنفسی به آزادی، بتوانند در کشوری آزاد، برابر و مرفه زندگی کنند.

