
در شرایطی که بقای جمهوری اسلامی بیش از هر دورهای به خطر افتاده، بخشی از نیروهای درون حکومت به تکاپو افتادهاند تا به هر شکل ممکن جلوی فروپاشی را بگیرند. ظهور دوباره حسن روحانی در قامت «منتقد سیاستهای رژیم» و سخن گفتن از ضرورت «اصلاح بزرگ»، در همین چارچوب قابل فهم است: نه بهعنوان گسست از نظم موجود، بلکه بهمثابه تلاشی برای ترمیم شکافهای آن و بازسازی حداقلیِ هژمونی از دسترفتهای که دیگر با زورِ صرف هم بهسادگی امکانپذیر نیست.
روحانی در جمعی از وزرای سابق کابینهاش گفته است: «هدف نباید صرفاً آرام کردن مردم باشد، بلکه باید با یک اصلاح بزرگ به مطالبات آنان پاسخ داد». این جمله اعترافی دیرهنگام است به اینکه سیاست سرکوبِ بیوقفه و وعدههای توخالی دیگر بهتنهایی کفایت نمیکند و حاکمیت برای ادامه حیات سیاسی ناچار است نسخهای از «امتیازدهی کنترلشده» را وارد بازی کند. این همان نقطهای است که رژیمِ ناتوان از پاسخگویی به مطالبات مردم، میان سرکوب عریان و فریبکاری سیاسی در نوسان میافتد.
اما مسئله اصلی این است: روحانی از کدام «اصلاح بزرگ» سخن میگوید و این اصلاح قرار است کدام گره را باز کند؟ روحانی نه یک ناظر بیرونی، بلکه یکی از چهرههای اصلی همین نظام است؛ کسی که هشت سال در جایگاه رئیسجمهور فرصت داشت دستکم مسیر سقوط معیشت مردم را کند کند، یا اگر توان آن را ندارد، حقیقت را به مردم بگوید و کنار برود. او هیچکدام را نکرد. بحران کنونی، تورم مزمن، فروپاشی معیشت، بیکاری گسترده و نابرابری فزاینده، در همان دوره حکومت او تشدید شد. حتی اگر بخشی از این روند ریشه در ساختار کلان قدرت داشت، روحانی نهتنها با آن درنیفتاد، بلکه در عمل در سازوکارهای بازتولید آن شریک شد: از تداوم «خصوصیسازی/خصولتیسازی» و واگذاری منابع عمومی به شبکههای نزدیک به قدرت، تا تخصیص بودجه و رانتهایی که نهادهای اقتصادی–امنیتی را فربهتر کرد و حلقههای انحصار را محکمتر ساخت.
دولت روحانی در بالا میکوشید قدرت و ثروت موجود را میان بخشهای گوناگون بورژوازی، بهویژه سرمایه خصوصی، تجدیدسازمان کند و در پایین، نسخهی همیشگی نظم مسلط را پیش ببرد. کاهش دستمزدها، بیحقوقتر کردن طبقه کارگر و محدود کردن ظرفیت تشکلیابی مستقل، در کارنامه دولت او ثبت شده است. اصلاحات ادعایی روحانی هرگز از خطوط قرمز نظم مسلط عبور نکرد. حتی در لحظاتی که جنبشهای اجتماعی فریاد میزدند، دولت او نه مدافع آزادی، بلکه جزئی از ماشین کنترل و سرکوب بود.
در دوران ریاستجمهوری او (۱۳۹۲ تا ۱۴۰۰) دستکم سه موج مهم اعتراض رخ داد که با توحش دولتی پاسخ گرفت: دیماه ۱۳۹۶ با سرکوب خونین؛ آبان ۱۳۹۸ که خونینترین سرکوب در دوران او بود و با حدود ۱۵۰۰ جانباخته همراه شد؛ و اعتراضات پراکندهتر در سالهای ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ با دهها کشته. افزون بر این، بیشترین شمار اعدامها در زندانها نیز در دوره حکمرانی همین دولت ثبت شده است. در چنین زمینهای، «جلب رضایت مردم» از زبان یکی از قدیمیترین چهرههای امنیتی جمهوری اسلامی، نه یک چرخش اخلاقی بلکه تلاشی مذبوحانه برای بقای سیستم است.
پس باید پرسید رضایت مردم قرار است بر چه پایهای شکل بگیرد؟ آیا بر پایه بهرسمیت شناختن حق حاکمیت مردم، آزادی تشکل و اعتراض، و پاسخگویی واقعی قدرت؟ یا بر پایه تقسیم مجدد رانت میان نخبگان، کنترل خشم اجتماعی با چند امتیاز محدود، و بازسازی همان نظم نابرابر؟ نشانهها میگوید روحانی همچنان در چارچوب گزینه دوم حرکت میکند. او حتی اکنون که نقش «منتقد» به خود گرفته، از نام بردن از خامنهای بهعنوان متهم ردیف اول وضعیت فاجعهباری که بر اکثریت مردم ایران تحمیل شده، خودداری میکند. این سکوت تصادفی نیست؛ مرز همان اصلاحطلبی درونسیستمی است که نمیخواهد مرکز ثقل قدرت را هدف بگیرد، بلکه میکوشد پیرامون آن را سامان دهد تا «کشتی شکسته» همچنان روی آب بماند.
واقعیت این است که بحران امروز بیش از هر چیز بر دوش کارگران، مزدبگیران، بازنشستگان، زنان زحمتکش و جوانان بیکار سنگینی میکند؛ همان طبقاتی که ارزش اجتماعی را تولید میکنند اما کمترین سهم را از آن میبرند. در مقابل، شبکههای متصل به قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی همچنان از رانت، مصونیت و انباشت ثروت برخوردارند.
تأکید روحانی بر «وحدت و انسجام» نیز در همین چارچوب معنا مییابد. در منطق اصلاحطلبی حاکم، بهویژه نوع راستگرای آن، وحدت یعنی همگرایی الیگارشی مالی برای حفظ ثبات سیستم؛ یعنی دعواهای درونی را موقتاً کنار بگذارند تا جامعه را مدیریت کنند. «اصلاح بزرگ» مورد نظر روحانی نه پاسخ به بحران مردم، بلکه نسخهای برای نجات حاکمیت است؛ حاکمیتی که مشروعیتش را در خیابانها، در کارخانهها، در دانشگاهها و در زندگی روزمره اکثریت جامعه از دست داده است.
جامعه ایران، خصوصاً در خیزش خونین اخیر، نشان داده از این منطق عبور کرده است. شکاف میان مردم و کل بلوک قدرت آنچنان عمیق است که جز با سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی پر نمیشود.

