
روز شنبه گذشته، دانشگاه صنعتی شریف بار دیگر به کانون توجه بدل شد. دانشجویان در تجمعی آرام و سنگین، سکوت و سوگواری خود را برای جانباختگان اعتراضات به نمایش گذاشته بودند. اما این آرامش چندان نپایید. مقامات دانشگاه و نیروهای بسیج با پخش صدای قرآن و موسیقی از بلندگوها و کوبیدن سنج و دمام توسط اعضای بسیج دانشجویی، آگاهانه تلاش کردند این تجمع را بر هم بزنند. نتیجه آن شد که آنچه قرار بود عزاداری آرامی باشد، به درگیری آشکار میان دانشجویان و نیروهای بسیج تبدیل شد.
این رویداد در حالی اتفاق افتاد که بسیاری تصور میکردند سرکوب خونین اعتراضات سراسری ایران، توان جامعه برای آغاز موج تازهای از اعتراضات را از میان برده و حکومت دستکم برای مدتی از روبهرو شدن با اعتراضات آسوده است. اما دانشگاههای ایران ثابت کردند که این تصور اشتباه بوده است.
اگرچه پیش از این اعتراضاتی پراکنده در دانشگاههایی چون تهران، صنعتی شریف، علم و صنعت، بهشتی و امیرکبیر دیده میشد، اکنون تصویر بهکلی دیگرگون شده است. در پی اعتراضات دیماه، دانشجویان دانشگاههای تهران، شریف، الزهرا، امیرکبیر و علم و فرهنگ دست به تظاهرات گسترده زدند و شعارهایی علیه جمهوری اسلامی و شخص خامنهای سر دادند. این گستردگی جغرافیایی کمسابقه است. دانشگاهها دیگر تنها شاهد تجمعات محلی نیستند؛ آنها به نماد تداوم اعتراض تبدیل شدهاند. صدایی که از این مراکز بلند میشود، دیگر صدای مطالبات صنفی یا اصلاحطلبی حکومتی نیست، صدای تغییر رژیم است. دانشجویان در متن بحرانهای عینی زندگی ــ سرکوب، تبعیض، فقر، ناامنی آینده و بیحقی سیاسی ــ به این جمعبندی میرسند که نجات از فلاکت کنونی با آرایشی تازه در همان ساختار ممکن نیست.
کشتار جنایتکارانه ۱۸ و ۱۹ دیماه، کل جامعه ایران را در شوکی سنگین فرو برده بود. مردم بر سر مزار عزیزانشان سوگواری میکردند و هنوز مراسم چهلم جانباختگان برگزار میشد. اما در همین فضای سرد و سنگین بود که جنبش دانشجویی تحرکی جسورانه و درسآموز از خود نشان داد. دانشجویان ایران نشان دادند که دیوار ترس را شکستهاند و در برابر ارتجاع حاکم سینه سپر میکنند. این جسارت در چنین شرایطی، بیش از هر زمان دیگری ارزشمند است.
رویدادهای روزهای اخیر در دانشگاههای ایران نشان داد که جمهوری اسلامی به عبث تصور میکند با سرکوب و کشتار میتواند دوام حاکمیت خود را تضمین کند. سرکوب، هرچند ممکن است موقتاً اعتراضات را خاموش کند، اما بذر نارضایتی را عمیقتر در خاک جامعه میکارد. جنبش دانشجویی امروز ایران شاهدی زنده بر این حقیقت است.
جنبش دانشجویی ایران نشان داد که برای ابراز وجود و ایفای نقش در تحولات سیاسی آینده ایران، منتظر جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی نمینشیند. این رویکرد بسیار امیدبخش است؛ چرا که نشان میدهد پتانسیل تغییر در درون جامعه ایران نهفته است، نه در تحولات و معادلات بیرونی. ارادهای که از درون میجوشد، ریشهدارتر و پایدارتر از هر تغییری است که از بیرون تحمیل شود.
تغییر اجتماعیِ رهاییبخش نمیتواند بر ویرانههای جنگ و مداخله خارجی بنا شود. جنبشی که بر پای خود میایستد، امکان بیشتری دارد که در فردای تحولات، استقلال سیاسی و اجتماعیاش را حفظ کند و به پیادهنظام پروژههای قدرتهای امپریالیستی یا جناحهای بورژوایی داخلی تبدیل نشود.
البته این جنبش از چشم کسانی که در پی بهرهبرداری سیاسی از آن هستند دور نمانده است. پادشاهیخواهان با جعل دیجیتال شعارها و پخش نسخههای تحریفشده آن از شبکههای فارسیزبان خارج از کشور، به شیوهای ناشیانه تلاش کردهاند جنبش دانشجویی را مصادره کنند. اما گستردگی این جنبش و تنوع شعارهای رادیکال روزهای اخیر، چیزی جز رسوایی برای آنها به بار نیاورده است. صداهای معدودی که در پشتیبانی از این جریان بلند شده، بسیار ناچیزتر از آن هستند که بتوانند محتوای واقعی این جنبش را تحت تأثیر قرار دهند.
برای درک درست این جنبش، باید به هویت تاریخی آن توجه کرد. جنبش دانشجویی ایران، جز در مقطع کوتاهی که اصلاحطلبان حکومتی بر آن تسلط داشتند، در تمام طول تاریخ خود محتوایی چپ داشته است. این جنبش همواره وجدان بیدار جامعه ایران برای آزادی و زندگی بهتر بوده است. دانشجویان ایران، از مبارزات پیش از انقلاب ۱۳۵۷ تا امروز، آرمانهای عدالتخواهانه، ضد استبدادی و ضد امپریالیستی را در دل داشتهاند. آنچه امروز میبینیم، بازگشت به همین هویت اصیل است، اما این بار با آگاهی عمیقتر و در شرایطی بهمراتب پیچیدهتر.
این تحول نشاندهنده عبور نسل دانشجو از اصلاحطلبی درونسیستمی به مطالبه تغییرات بنیادی در جامعه است. جوانان امروز در دانشگاهها نه دلبسته وعدههای اصلاحطلبانهاند و نه امیدی به ترمیم ساختارهای فرسوده دارند؛ آنها خواهان تغییرات رادیکال اجتماعی هستند.
اکنون که جنبش دانشجویی بار دیگر جان گرفته، این پرسش مطرح است که چه انتظاری از آن میرود؟ پاسخ روشن است: آنچه امروز از این جنبش انتظار میرود، شکلگیری هماهنگی سازمانیافته در سطح سراسر ایران است تا بهعنوان نیرویی مؤثر در صحنه سیاسی کشور ظاهر شود و در پشتیبانی از خواستهها و مطالبات عمومی جامعه، به اهرم فشاری مؤثر علیه جمهوری اسلامی تبدیل گردد.
واقعیت این است که تحرکات جسورانه، اگر به سطحی از هماهنگی پایدار نرسد، در معرض فرسایش و ضربههای امنیتی قرار میگیرد. آنچه امروز از جنبش دانشجویی انتظار میرود، حرکت به سمت نوعی هماهنگی سازمانیافته در سطح سراسری است؛ هماهنگیای که بتواند دانشگاهها را به نیرویی مؤثر در صحنه سیاسی ایران تبدیل کند و در پشتیبانی از خواستها و مطالبات عمومی جامعه، به اهرم فشار علیه جمهوری اسلامی بدل شود.
این هماهنگی لزوماً به معنای ساختارهای سنگین و سلسلهمراتبی نیست. میتواند شبکهای، منعطف و چندمرکزی باشد، اما باید نهایتاً دو محور را تقویت کند: نخست، همبستگی میان دانشگاهها برای جلوگیری از منزویسازی کانونها توسط حکومت؛ دوم، پیوند با مطالبات اجتماعی (آزادی، برابری، رفاه، حق تشکل و اعتراض) تا جنبش دانشجویی نه صرفاً یک اعتراض صنفی دانشگاهی، بلکه بخشی از نیروی تغییر در جامعه باشد.
این هماهنگی سراسری، مهمترین گام پیش روست. تجمعات پراکنده، هرچند ارزشمند، بهتنهایی کافی نیستند. جنبش دانشجویی باید شبکههای ارتباطی میان دانشگاههای مختلف را تقویت کند، پیام واحدی را فراتر از مرزهای شهری منتقل سازد و با پیوند دادن خود به جنبشهای کارگری، زنان و دیگر اقشار اجتماعی، نیرویی منسجم و تأثیرگذار بسازد.
آنچه در روزهای اخیر در دانشگاههای ایران رخ داده، بیش از یک موج اعتراضی ساده است. این تحولات نشانهای از بلوغ سیاسی نسلی است که آموخته به توان درونی خود اعتماد کند؛ نسلی که نه منتظر منجی از بیرون است و نه دلبسته اصلاحات وعدهدادهشده از بالا. این نسل میداند که تغییر، کار خود اوست.

