
در خبرها آمده بود که شب چهارشنبه هشتم مردادماه ۱۴۰۴، حکم قطع انگشتان دست سه زندانی که هویتشان هادی رستمی، ۳۹ ساله، مهدی شرفیان، ۴۱ ساله و مهدی شاهیوند، ۲۹ ساله اعلام شده است، در زندان مرکزی ارومیه (زندان دریا) به اجرا درآمده است. این سه زندانی در یک پرونده مشترک با اتهام «سرقت» از مردادماه سال ۱۳۹۶ بازداشت و در آبان ۱۳۹۸ در محاکمهای ناعادلانه به قطع چهار انگشت دست راست محکوم شده بودند. دادگاهی در استان آذربایجان غربی، پاییز ۱۳۹۸ حکم قطع دست آنان را صادر و دیوان عالی کشور نیز در اردیبهشتماه ۱۳۹۹ این احکام را تأیید کرده بود.
گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران اجرای حکم قطع عضو سه زندانی در زندان ارومیه را مصداق بارز نقض حقوق اساسی بشر دانست و آن را به شدت محکوم کرد. وی گفت که این رویداد، یکی از نمونههای تکاندهندهای است، تحت عنوان “قصاص اسلامی” اجرا میشود. چنین اعمالی نه تنها عدالت را برقرار نمیکند، بلکه خشونت را در جامعه نهادینه میسازد. سازمان عفو بینالملل نیز این اعمال را “حمله هولناک علیه کرامت انسانی” توصیف کرده است.
ایران تحت حاکمیت اسلامی جزو عصبیترین و خشنترین کشورهای جهان است. حکومتی که از صبح تا شام از عزاداری، خون، شهادت، قمه زنی، قطع اعضاء بدن به عنوان قصاص و مجازات، در تلویزیون دولتی، از بلندگوهای مساجد و حتی در کلاسهای درس مدارس صحبت میکند، طبیعی است که خشونت را به خانهها، به خیابانها و به محیطکار خواهد کشاند. نزاع خیابانی بخش مکمل خشونت حکومت اسلامی علیه زنان، علیه اقلیتهای مذهبی، علیه کارگران و مردم زحمتکش است که ما هر روز شاهد وقوع آنها در گوشه و کنار کشور هستیم.
حکومت اسلامی با خشونتی عریان انقلاب ایران را سرکوب کرد و در چهل وشش سالی که در قدرت است با اتکا به خشونت سازمانیافته در زندانها، در خیابانها و در محیطکار به حکومت خود ادامه داده است. خشونت، خون و شهادت، از ارکان ایدئولوژی این رژیم هستند. زنجیرزنی و قمهزنی و خود آزاری، شلاق زدن و اعدام در معابر و اماکن عمومی، صحنههایی هستند که مدام جلو چشم همگان و از جمله کودکان جریان دارند. این روشها در رسانههای حکومتی و در نماز جمعهها مدام تبلیغ میشوند. تقدیس و ترویج خشونت حتی به کتب درسی مدارس هم راه پیدا کرده است.
علاوه بر تشویق و ترویج خشونت توسط حکومت اسلامی، گزینش شکنجهگران و زندانبانان از میان خشنترین افراد و عناصر، استخدام و بکارگیری شرورترین و خشنترین لاتها و لومپنها توسط نهادهای امنیتی، استخدام چاقوکشان در حمله به زنان و به تظاهرات مردم مخالف رژیم و حتی بکار گرفتن عناصر شرور و قاتل در زندانها علیه زندانیان سیاسی، از اجزاء دیگر معمول کردن این خشونت برنامهریزی شده هستند.
صدور تروریسم اسلامی به منطقه و شرکت سپاهیان جمهوری اسلامی در کشتار دهها هزار نفری مردم در سوریه قبل از سقوط بشار اسد، از موارد دیگر چنین سیاستی هستند. این سپاهیان که در میان آتش و خون پرورش یافتهاند، وقتی به ایران بر میگردند، در مقابله با اعتراضات مردمی بکار گرفته میشوند و این خود فاکتوری مهم در گسترش خشونت در جامعه ایران است.
در واقع آنچه که با بهانه پوچ اجرای عدالت در قوانین اسلامی بیان شده است، بخشی از خشونت برنامهریزی شدهای است که برای بقای رژیم به کار گرفته میشوند. در حالی که دزدیهای میلیارد دلاری مقامات حکومتی آنقدر گسترده است که حتی خبر آن به روزنامههای رسمی نیز میرسد، روزانه دهها نفر به جرم دزدیهای ناچیز که ریشه در فقر دارد، دستگیر و اعضاء بدنشان قطع میشود. قانون قصاص اگر چه توجیه مذهبی دارد، اما در واقع سیاست آگاهانهای است که در آن ترس به عنوان ابزار کنترل اجتماعی به کار گرفته میشود. اگر جز این بود و اجرای قانون قصاص برای جمهوری اسلامی مبنای ایدئولوژیک و اعتقادی داشت و همین قانون شنیع در مورد دزدان حکومتی اجرا میشد، اکثریت کارگزاران این رژیم حتی یک انگشت هم برایشان باقی نمیماند.
مردم ایران شایسته زندگی در جامعهای هستند که در آن انسان محور توجه باشد، نه ابزاری برای تحقق اهداف سیاسی از طریق ایجاد رعب و وحشت. زمان آن رسیده که این چرخه مخرب خشونت شکسته شود. برای پایان دادن به خشونت نهادینه شده، برای جلوگیری از عصبیت و بیقراری روانی که در زیر پوست جامعه در جوشش است و نمود آنرا در افزایش نزاعهای خیابانی میبینیم، برای پایان دادن به بیحقوقی، تبعیض و فساد و دزدیهای نجومی، برای پایان دادن به فقر و فلاکت روز افزون مردم، راهی جز سرنگونی حکومت اسلامی وجود ندارد.

