
در میانهی قرن بیستویکم، یکی از جدیترین تهدیدهایی که بقای جمعی انسانها را با خطر مواجه کرده، نه از نوع بلایای طبیعی یا جنگهای هستهای، بلکه از دل ساختار پزشکی، دارویی و سیاسیِ مدرن برخاسته است. مقاومت دارویی باکتریها پدیدهای است که نهتنها سلامت فردی، بلکه امنیت بهداشت عمومی و آیندهی پزشکی درمانمحور را به چالش کشیده است. اگرچه این مسئله در رسانههای عمومی کمتر از بحرانهای دیگر بازتاب مییابد، اما بنا بر گزارش سازمان جهانی بهداشت، در صورت تداوم روند کنونی، مقاومت به داروهای آنتیبیوتیک تا سال ۲۰۵۰ سالانه میتواند جان بیش از ۱۰ میلیون نفر را بگیرد. این آمار از مجموع قربانیان سرطان نیز پیشی میگیرد و زنگ خطری جدی برای کل نظام بهداشت جهانی به شمار میرود.
آنتیبیوتیکها، از زمان کشف پنیسیلین توسط الکساندر فلمینگ در دهه ۱۹۲۰، انقلابی در درمان بیماریهای عفونی ایجاد کردند. با استفاده از این داروها، بیماریهایی که زمانی مرگبار بودند، بهراحتی درمان شدند و امکان انجام جراحیهای پیچیده و زایمانهای ایمن فراهم شد. اما همین ابزار قدرتمند، در دهههای اخیر بهدلیل مصرف بیرویه، تجویزهای نادرست و استفاده گسترده در صنعت دام و طیور، بهتدریج کارایی خود را از دست داده است. زمانی که باکتریها در معرض مکرر آنتیبیوتیکها قرار میگیرند، با جهشهای ژنتیکی، مکانیسمهای دفاعی تازهای ایجاد میکنند و نسبت به آن دارو مقاوم میشوند. نتیجه، ظهور گونههایی از باکتریهاست که به داروهای رایج و حتی داروهای نسل جدید نیز پاسخ نمیدهند.
آنتیبیوتیکها بهطور کلی به چند گروه اصلی تقسیم میشوند؛ از جمله گروه بتالاکتام (شامل پنیسیلینها، سفالوسپورینها و کارباپنمها)، آمینوگلیکوزیدها، ماکرولیدها، فلوروکینولونها، تتراسایکلینها و گلیکوپپتیدها. هر کدام از این گروهها روش عملکرد متفاوتی دارند و برای باکتریهای خاصی بهکار میروند. با این حال، گزارشهای جهانی نشان میدهند که مقاومت در برابر اکثر این گروهها رو به افزایش است. گونههایی مانند کلیبسیلا نومونیه، اشرشیا کلی و استافیلوکوکوس اورئوس اکنون در برابر چندین گروه دارویی مقاوم شدهاند و به “ابرباکتری”هایی بدل گشتهاند که درمان آنها با داروهای موجود دشوار یا ناممکن شده است.
روند تولید آنتیبیوتیکهای جدید در دهههای اخیر عملاً متوقف شده است. از دهه ۱۹۸۰ تاکنون، تنها تعداد اندکی داروی جدید به بازار آمدهاند و اغلب آنها نیز مشتقات داروهای قبلی بودهاند. در حال حاضر کمتر از ۵۰ شرکت در جهان در حال تحقیق یا تولید فعال آنتیبیوتیکهای جدید هستند و تنها چند شرکت بزرگ چندملیتی مانند فایزر، مرک، داروسازی بریتانیایی-سوئیسی (جیاسکی)، و جانسوناندجانسون دارای ظرفیت تحقیقاتی گسترده در این حوزهاند. بسیاری از شرکتهای کوچکتر، بهدلیل نبود حمایت مالی و عدم سودآوری، تحقیقات خود را متوقف کردهاند. در ایران نیز کمتر از ۱۰ شرکت دارویی عمده به تولید آنتیبیوتیکهای عمومی مشغولاند، که اکثر آنها تحت حمایت شبهدولتی و نهادهای وابسته به حاکمیت فعالیت میکنند. نوآوری علمی در این حوزه، تقریباً به صفر نزدیک شده است.
مقاومت دارویی نهتنها یک پدیده زیستی، بلکه محصول مستقیم نظام اقتصادی سرمایهداری و سیاستهای ضدسلامتمحور دولتهاست. شرکتهای دارویی که باید ماموریتشان ارتقاء سلامت جمعی باشد، در عمل تحت سلطه منطق سود عمل میکنند. تولید داروهای جدید برای این شرکتها جذابیت اقتصادی ندارد، چرا که برخلاف داروهای بیماریهای مزمن مانند دیابت یا فشار خون، یا داروهای پرطرفداری چون داروهای لاغری که مصرف طولانیمدت دارند و سودآور هستند، آنتیبیوتیکها باید برای مدت کوتاه مصرف شوند و با محدودیتهای سختگیرانه مواجهاند. بنابراین سرمایهگذاری برای پژوهش و تولید داروهای نوین به حداقل رسیده و نوآوری در این حوزه بهشدت کند شده است.
همزمان، صنایع دام و طیور برای افزایش بهرهوری و کاهش هزینهها، از آنتیبیوتیکها نهفقط برای درمان، بلکه برای رشد سریعتر حیوانات استفاده میکنند. این استفاده گسترده، محیطهای پرورش دام را به بسترهای جهش ژنتیکی و انتقال مقاومتهای دارویی تبدیل کرده است. باکتریهای مقاوم در این محیطها شکل میگیرند، وارد زنجیره غذایی میشوند و به انسان منتقل میشوند. این مسیرهای انتقال، زنگ خطر را برای نظامهای بهداشت عمومی بهصدا درآوردهاند.
در سطح جهانی، نظام بهداشت عمومی بهگونهای طراحی شده که واکنش آن نسبت به چنین بحرانهایی اغلب کند، متفرق و فاقد راهبرد کلان است. کشورهای ثروتمند مانند کشورهای اسکاندیناوی همچون نروژ، سوئد و دانمارک که دارای زیرساختهای پژوهشی و نظارتی قویتری هستند، تاحدودی توانستهاند مصرف آنتیبیوتیکها را کنترل کنند.
اما کشورهای کمدرآمد و با درآمد متوسط، که بیش از ۸۰ درصد جمعیت جهان را دربرمیگیرند، اغلب فاقد نظامهای تجویز دقیق، آموزش کافی برای کادر درمان و نظارت بر فروش دارو هستند.
در ایران، مصرف بیرویه آنتیبیوتیکها یکی از مهمترین مشکلات بهداشت عمومی بهشمار میرود. پژوهشهای منتشرشده در سالهای اخیر نشان میدهد که بیش از ۵۰ درصد از تجویزهای پزشکی در مراکز درمانی کشور، شامل نوعی آنتیبیوتیک است. این در حالی است که استاندارد جهانی کمتر از ۳۰ درصد را مناسب میداند. نبود راهبرد ملی، ضعف در آموزش دانشگاهی و تسلط نگاه تجاری بر درمان، ریشههای این بحران را شکل دادهاند.
نظام سلامت ایران، که زیر نظر حکومتی استبدادی، رانتی و سرمایهمحور عمل میکند، در برابر این بحران کاملاً منفعل ظاهر شده است. حاکمیتی که بهجای اولویتبخشی به سلامت مردم، منابع کشور را صرف سرکوب، تبلیغات ایدئولوژیک و صادرات بحران به منطقه میکند، نمیتواند پاسخی مسئولانه به تهدید مقاومت دارویی ارائه دهد. وزارت بهداشت در عمل به نهادی صرفاً اجرایی برای پوشاندن شکستهای ساختاری تبدیل شده است و از استقلال علمی و مالی لازم برخوردار نیست.
افزون بر این، شرکتهای دارویی داخلی عمدتاً وابسته به نهادهای شبهدولتی، سپاه و بنیادها هستند. همین وابستگی موجب شده است که شفافیت در تولید، توزیع و قیمتگذاری دارو بهشدت کاهش یابد و سلامت مردم به ابزار انباشت سود بدل شود. فساد گسترده در حوزه واردات مواد اولیه دارویی، ناکارآمدی سازمان غذا و دارو، و نبود آزمایشگاههای مستقل، فضای دارویی کشور را به محیطی نامطمئن و آسیبپذیر بدل کرده است.
نقش نهادهای بینالمللی سلامت، بهویژه سازمان جهانی بهداشت، نیز در مهار این بحران حیاتی است. با این حال، عملکرد این نهادها نیز تحت تاثیر فشارهای سیاسی و محدودیتهای مالی است. کمکهای جهانی برای مقابله با مقاومت دارویی، بهویژه در کشورهای کمدرآمد، ناکافی است و سازوکارهای الزامآور برای کنترل استفاده غیرمسئولانه از دارو در سطح جهانی وجود ندارد. بسیاری از کشورهای صادرکننده گوشت و محصولات دامی، از جمله آمریکا، برزیل و چین، همچنان از آنتیبیوتیکها بهعنوان محرک رشد دام استفاده میکنند و فشار سیاسی زیادی برای تداوم این سیاست اعمال میکنند.
راه حل مقابله با مقاومت آنتیبیوتیکی، نیازمند اقدامی فراگیر و فراتر از حوزه سلامت است. در وهله نخست، باید به ساختار اقتصادی تولید و مصرف دارو نگاه انتقادی داشت. شرکتهای دارویی باید تحت نظارت و مالکیت اجتماعی قرار گیرند، تا هدف آنها از تولید دارو، سلامت عمومی باشد. سرمایهگذاری در پژوهشهای دارویی باید از طریق منابع عمومی تامین شود و اولویت به داروهای ضروری و موثر در سلامت همگانی داده شود. همچنین باید سازوکاری جهانی برای ممنوعیت استفاده از آنتیبیوتیکها در دامداری بهمنظور رشد، و نه درمان، ایجاد شود.
نقش آموزش عمومی در این مسیر انکارناپذیر است. بدون تغییر فرهنگ عمومی در رابطه با مصرف دارو، تلاشهای ساختاری نیز به نتیجه نمیرسد. رسانهها، مدارس، دانشگاهها و نهادهای مدنی باید در زمینه خطرات مقاومت آنتیبیوتیکی آگاهیبخشی کنند و رفتارهای مسئولانه را در جامعه نهادینه سازند. پزشکان و داروسازان باید آموزشهای تخصصی بیشتری ببینند و تحت ارزیابیهای بالینی منظم قرار گیرند تا تجویز دارو بر اساس شواهد علمی صورت گیرد.
در ایران نیز باید برنامه ملی جامع مقابله با مقاومت آنتیبیوتیکی تدوین کنند، که شامل ارتقاء آزمایشگاههای میکروبیولوژی، پایش منظم مقاومت دارویی و آنتیبیوتیکی، اصلاح نظام تجویز دارو و تدوین دستورالعملهای درمانی بهروز باشد. لازم است نظام دارویی ایران، بهویژه در حوزه قیمتگذاری، توزیع و کنترل کیفیت، از ساختار رانتمحور و سرمایهداری به سمت نظارت اجتماعی که در آن هزینه درمان برای همگان رایگان باشد، تغییر کند.
در نهایت، باید تاکید کرد که مقاومت آنتیبیوتیکی صرفاً یک مشکل علمی یا پزشکی نیست، بلکه بحرانی ساختاری، اخلاقی و سیاسی است. نظام سرمایهداری جهانی، با منطق سودمحور خود، نهتنها پاسخی برای این بحران ندارد، بلکه خالق آن بوده است. مادامی که سلامت عمومی در خدمت منافع الیگارشیهای دارویی و غذایی قرار گیرد، انسان معاصر از بازگشت به دوران پیشا-پادزیستی در امان نخواهد بود.
اگر انسان قرن بیستویکم میخواهد از شر بیماریهایی که در قرن نوزدهم قربانی میگرفتند، در امان بماند، باید نهفقط در آزمایشگاهها، بلکه در خیابانها، شوراها، اتاقهای سیاستگذاری، و جنبشهای مردمی، برای بازپسگیری سلامت بهمثابه یک حق بنیادین مبارزه کند. زمان آن رسیده است که دانش را از چنگ سرمایه بیرون کشید و به دست مردم سپرد.

