
سرمایەداری در بحران اقتصادی عمیقی گرفتار میباشد. این بحران نه تنها در میان تودەها که در دنیای سیاست نیز تاثیرات عمیق خود را بجا گذاشته است. در دنیای کنونی داشتن شناخت از این اوضاع بسیار ضروری میباشد. یکی از ویژگیهای بحران کنونی رسیدن وام شرکتها، دولتها و وام شخصی به رقم بی سابقه سیصد تریلیون دلار است که ٣٥٠ درصد تولید ناخالص ملی را رقم میزند. پس دادن وام ها ناممکن شده و همین مسئله بانکهائی نظیر سیلیکون والی و چند بانک مشابه در آمریکا و بانک سویس کردیت در اروپا را به ورشکستگی کشاند. این ورشکستگیها در آینده افزایش خواهد یافت. بحران کنونی سطح زندگی مردم را نه فقط در آفریقا، آسیا و آمریکا، که در آمریکای شمالی و اروپا هم پائین آورده است. دستمزد، که قبلا هم پائین بود، به نسبت تورم بیشتر کاهش یافته است. از ارزش حقوق بازنشستگی و پساندازها کاسته شده. از آنجا که حکومتها کمکهای دولتی را کاستەاند، سالمندان، معلولان و مریضها در وضعیت فقیرانه تری قرار گرفتەاند.
بورژوازی در شرایط کنونی باید بار بیشتر بحران را بر دوش کارگران بیاندازد، زیرا راه حل دیگری برای حل بحران ندارد. در بحران سال ٢٠٠٨ بازارهای بریکس و بویژه بازار چین موجب فروکش نسبی بحران شد، ولی بازار چین نیز در حال حاضر دچار بن بست شده است.
دیگر هیچ شخص جدی از گلوبالیزاسیون، که از دهه ٧٠ میلادی حاکم شد، صحبت نمیکند. جهانی سازی به عکس خودش تبدیل شده است. سیاستهای حفاظتی، که موجب بحران دهه سی گردید بازگشته. شعار “آمریکا نخست” گویاست. دنیا به کشورها و بلوکهای رقیب تبدیل شده است. جنگ تجاری بین آمریکا و چین به این دلیل شکل گرفته. ریشه اصلی جنگ اوکراین نیز در همین بحران خوابیده است.
جنگ اوکراین یک جنگ نیابتی است بین دولتهای روسیه و آمریکا. روسیه دارد با ارتش سازمان آتلانتیک شمالی (ناتو) میجنگد. گرچه اوکراین رسما عضو ناتو نیست، اما هزینه، آموزش، تجهیزات، اطلاعات حیاتی، تدارکات و سایر نیازمندی هایش توسط ناتو تامین میشود.
استراتژی دولت اوکراین شکست دادن ارتش روسیه و راندن آن از مناطقی است که خودی میخواند و یکی از این مناطق کریمه میباشد. استراتژیستهای جدی میدانند که شکست ارتش روسیه برای اوکراین ممکن نیست. سرنوشت جنگ را نیز نه ارتش اوکراین و حاکمان آن که دولت آمریکا تعیین میکند. دفاع از یک اینچ از خاک اوکراین هدف دولت آمریکا نیست. امپریالیسم آمریکا میخواهد ارتش روسیه و اقتصاد آن کشور چنان ضربه بخورد که استیلای آمریکا بر اروپا و جهان را به خطر نیاندازد، همین و بس.
درگیر کردن غیرلازم حاکمیت ارتجاعی اوکراین با دولت روسیه بر سر عضویت در ناتو در همین رابطه انجام گرفت. اینکه در این نبرد چه بر سر مردم اوکراین آمده و یا میآید از نظر سیاستمداران و صاحبان سرمایه در آمریکا اهمیتی ندارد. از نظر آنها تداوم این جنگ برای حفظ سرکردگی آمریکا لازم است. چون آنها با فربیکاری تمام وانمود می کنند که رفاه و خوشبختی بشر با استیلای آمریکا بر جهان ممکن می شود.
نباید فراموش کرد که تا امروز اوکراین نه در اتحادیه اروپا پذیرفته شده و نه در ناتو. اگر کشور اوکراین عضو ناتو میشد سرباز آمریکائی میبایست به جنگ با روسیه اعزام میگردید. در همانحال تداوم این نبرد توسط سربازان اوکراین و مزدوران استخدام شده به نفع حاکمان در آمریکاست. انداختن فاصله بین اروپا و روسیه و حفظ آن و کشیدن دومی زیر تسلط آمریکا در گرو تداوم این جنگ است. این کشمکش نظامی سبب شده اقتصاد کشورهای اروپائی و مخصوصا نیرومندترین آنها یعنی آلمان از سوخت ارزان روسیه محروم شود. خرابکاری خطوط لوله نورد استریم در دریای سیاه، که بوسیله خرابکاران دولتی انجام گرفت، برای خدمت به این هدف بود. در ضمن این جنگ اجازه داده تا توجهات از مشکلات داخلی منحرف شود.
همانطور که یادآوری شد مقدمات جنگ اوکراین را ناتو و در راس آن امپریالیسم آمریکا فراهم کرد. استراتژیستهای خط حاکم در آمریکا طرح راه انداختن جنگ در تایوان و درگیر چین را نیز در میان طرحهای خود داشتند. بی سرانجام ماندن جنگ اوکراین هیئت حاکمه آمریکا در این مورد را دچار تردید کرده است. در حال حاضر دولت آمریکا بر میزان کمک های نظامی به دولت تایوان افزوده، مانع تراشی بر سر راه دسترسی چین به بازارهای تایوان را بیشتر کرده و ایجاد مزاحمت در اطراف چین را افزایش داده است. در همانحال هیچکدام از طرفین مایل نیستند بر تنشها به حدی افزوده شود که خطر جنگ را پیش آورد. اما در دنیای بی ثبات کنونی خارج شدن کنترل از دست طرفین ممکن است. زیرا بحران کنونی رهبری کابینەها، اتاقهای فکر و دم و دستگاههای اطلاعاتی و نظامی را دچار آشفتگی کرده است.
کلید حل مشکلات انسانی و محیط زیستی ایجاد شده توسط سیستم سرمایەداری و دولتهای خدمتگزار آن در دست طبقه کارگر، سوسیالیستها و انسانهای انقلابی است.
هم اکنون مبارزه طبقاتی حاد شده. مبارزات کارگران در آمریکا عمدتا در تلاش برای ایجاد اتحادیەهای مستقل متمرکز شده است. در اروپا عدم رضایت از وضع فعلی در میان جوانان در حال افزایش است. در اسیا خشم تلتبار گردیده. در کشوری مثل ایران یک جنبش انقلابی در جریان است که در دنیا امیدهائی آفریده است. افزایش گرایش به چپ در میان تودەها و بویژه جوانان و رفتن به جبهه راست تر در حکومتها و قسمتهای فوقانی بورژوازی و خرده بورژوائی مرفه واقعیت جهان ماست. جنگ میان نیروهای این گرایشات تکلیف جهان را تعیین خواهد کرد.