بارزترین ویژگی رژیم اسلامی ایران دخالت در خصوصیترین مسائل مربوط بە زندگی افراد جامعە است. رژیم طی بیش از چهار دهه با سازمان دادن نهادها و ارگانهای عریض و طویل و پرهزینە این دخالتگری را بە پیش برده است، اما مردمی کە تحت حاکمیت چنین سیاستها و عملکردهایی زندگیشان بە تباهی کشاندە شدە است، مردمی کە از حقوق ابتدایی خود محروم شدەاند را نمیتوان برای همیشه در زندانی به وسعت جامعه ایران نگهداشت. ایدئولوژی و باورهای مذهبی هم اگر روزگاری با ترکیبی از دروغ و فریب، همراه با سرکوب، ابزار اداره این زندان بزرگ بودند، طی چهار دهه به تدریج و طی ۶ ماهی که از انقلاب ژینا میگذرد به سرعت بیاثر شدند.

خامنەای در سخنرانی حدود ٢ ماە پیش خود کە در جمع مداحان در قم ایراد کرد، این وضعیت را بە خوبی تشریح کردە است. او در این سخنرانی اعتراف کرد و گفت: ما دستور میدهیم، نصیحت میکنیم، استدلال میکنیم و منطق میآوریم، اما اثر نمیکند، چرا؟ برای اینکە فضای عمومی، فضای متناسب با آنچە کە ما میخواهیم نیست. منظورش این بود فضای عمومی آنگونه که او میخواهد به اندازه کافی اسلامی نیست.
آری، فضای عمومی از کنترل آنها خارج شده است و این فضا با گذر از توهم و فریب میرود تا وضعیت تحمیل شده موجود را تغییر دهد، اما چون فضای عمومی متناسب با آنچه کە آنها میخواهند نیست و به قول خامنهای تبلیغ و نصیحت هم کارساز نبوده است، بنابر این به تنها ابزاری که هنوز در دسترس دارد، یعنی تداوم سرکوب رو میآورد. هر بار کە نظامهای مستبد و خودکامە نظیر رژیم اسلامی قادر به ایجاد فضای عمومی مورد نظر خود نشدند، تعقل خود را از دست میدهند و افراطیتر میشوند، معنای این حرف این است که حاکمیت اسلامی بە این نتیجە رسیدە است کە برای تداوم حاکمیت خود و برای ماندن در قدرت باید به حرکت مستبدانە خود، سرکوب و بحرانآفرینی ادامە دهد. برای چنین حاکمیتی باز ماندن از این حرکت بە معنای نابودی است.
واقعیت این است کە جنبش انقلابی ژینا چنان شکافی در کلیت نظام ایجاد کرده که پر شدنی نیست، ایدیولوژی حکومتی در همە ابعاد آن به اوج فرسودگی رسیده است. نمونه آنرا مبارزە در سنگر لغو عملی حجاب اجباری بە عنوان یکی از ستونهای تداوم حاکمیت اسلامی بە خوبی مشاهده میکنیم.
این سنگر عملاً در حال فتح شدن است. بە عنوان نمونە، آنچه کە روز جمعه ۱۱ فروردینماه ۱۴۰۲ اتفاق افتاد کە یک نوحهخوانِ «آتش به اختیار» در یک لبنیات فروشی واقع در منطقه شاندیز مشهد روی سر مادر و دختری، که حجاب اجباری را دور انداخته بودند، یک سطل ماست خالی کرد و بدنبال آن صاحب مغازه، مشتریان و زنان مورد تعرض قرار گرفته نوحهخوان بسیجی را از مغازه بیرون انداختند گواە چنین واقعیتی است. جوانان شاندیز بلافاصله عکس تجاوزکار مزدور، نام او و آدرس منزلش را در شبکههای اجتماعی منتشر کردند و تقاضای تنبیه او را نمودند. دادستانی شخص بسیجی را ظاهراً بازداشت کرد تا از آتش خشم مردم محفوظ بماند. البته همزمان برای دلجویی از «امت حزب الله» حکم پلمپ مغازه نیز صادر گردید، ولی از ترس اعتراض مردم پس از چند ساعت آنرا باطل اعلام کردند. روز بعد مغازە پر شد از گل و شرینی و استقبال مردم از مغازە دار. چنین رفتاری و آنچه کە هر روزە در مبارزە برای فتح این سنگر در کوچە، بازار، محل کار و مجامع عمومی در جریان است بە ما میگوید کە این سنگر درحال فتح شدن است.
فتح این سنگر و تجارب حاصل از آن نیروی تغییر در جامعە را برای فتح دیگر سنگرها و سرانجام بە زیر کشیدن حاکمیت اسلامی تقویت میکند. از اینرو مبارزە با حجاب اجباری امر زنان بە تنها نیست، امر همە کسانی است کە خواهان تغییر در وضعیت فعلی و خواهان زندگی دیگری کە حق و حقوقشان، حرمت و کرامتشان، ارادە و تصمیمشان پاس داشتە شود، هستند.
رژیم استبداد اسلامی در شرایط دشواری گرفتار شده است. از یک طرف نمیتواند و صد البتە نمیخواهد بە خواست مشروع مردم گردن نهد، زیرا در این صورت دیگر حکومت اسلامی نیست. از طرف دیگر مردم هم عَزم جَزم کردەاند کە حقوق پایمال شده خود را به دست بیاورند و حاکمیت اسلامی را با فتح سنگر بە سنگر بە زیر بکشند. با این وجود راە نجاتی برای جمهوری اسلامی متصور نیست.